كلام بادسرگردان رحمت
نشدآويزه گوش درختي
به پايان آمداين دفترچه عمر
نشدمهمان پاي كوزه بختي
* * * *
تن خشك خيابانهاي خالي
سراب عابرگمراه دارند
حريفان تبردرگلشن ده
دوصدخوشبوگل بدخواه دارند
* * * *
حقيقت ياب دنياي من وباد
گم اندركوره راه كهنه آب
به شعرستان خوش اقليم ديروز
سه حرف برف بي معناوكمياب
* * * *
جراحت خشک در چشمان کوکب
هما ن همسایه بی خواب دیروز
پلنگ از غنچه میترسد خر از نون
چه تعبیریست یارب خواب دیروز
* * * * *
هماي قاف رو دركنج ايوان
گليم خاطراتش ميتكاتد
كتاب دلخورازپرتاب طفلان
سرهرزخم سوزن مينشاند
* * * *
عجب رسميست رسم پشت بامي
كه درسردابه ايمان وزان است
چه بازآيي چه برگردي بيفتي
ودي پروانه رخت پيله بربست
لوشان24/5/87
سعادت زورقي برقامت باد
صليبي كهنه مصلوبي خيالي
شفاي كهنه مردي دروگر
شب گندم دراز وكوزه خالي
رسيدن داستاني احمقانه
كه مادرگفت تاموجي بخوابد
به قطب عمرآتش بازي گرم
سحرچون نغمه خورشيد تابد
عروسكهاي دنياي عروسي
چه غم دارند از پس مانده باد
كجاديدند رقص خون وكاغذ؟
كجاخواندندشعرمرگ فرياد؟
ورق دستان در مرداب سيري
چه ميدانند از آواره مست؟
به روياشان فقط لبخند چاقو
براي برش ابهام كيك است
همه خاكستر پرواز ابريم
كه دل بربادبي فردا سپرديم
طلوع سرو از ديوار ما بود
ومابي سايه اژ اينجا زنده مرده مرديم
&nbs87/8/15اهواز
اولش نمي دونم چرا اشعارم رو اينجا نوشتم اما حالا خوشحالم چون مورد عنايت وبازديد شما بزگواران قرار مي گيره وبا نظراتتون منو دلگرم ميكنيد ازهمتون بسار بسارممنونم ودست همه شمارو به گرمي ميفشارم وصورت ماهتون رو ازدورميبوسم اگه در عرصه شعر دستي دارين خواهشا اشعار منو نقد كنيد ونواقص را بهم گوشزد كنيد بازهم ازهمتون ممنون وبراي تك تك شما آرزوي بهروزي وشادكلمي دارم
شاد باشيد درپناه اهورا
باتشكر شهباز
سكوتم رابه احساس نفسهايت مي آميزم
طلوع تيرشورانگيزي وبشكسته پاييزم
نگاهت خنده ات چشمان بغض آلودوآرامت
وبايادت چه حزن انگيزوبي جان اشك ميريزم
شراب تلخ راباياد لعلت ميكنم شيرين
ومينوشم بنامت تا دمي از خويش بگريزم
وجودم قايق گنگي به دست سركش طوفان
كبوترچاهي بندم كه بي بندت غم انگيزم
تمام دشت هجران را گلستان مي كنم ازبس
به هفده ركعت خونين گلاب ازديده ميريزم
سكوت روح محبوسم فقط مغلوب اين طرح است
تو مي آيي مسيحا وار و من از گور برخيزم
خوابمرگ
برگ عجول ذهن من مغلوب دفتر است
ساعت دوگام از من ساكن عقب تر است
تا آسمان يك قطره ازاندوه خود سرود
كنج لب تقدير ما بي شك كمي تراست
تكرار گرم قصه يك سيب ونردبان
يك مكث سرد وزير لب(شايد مقدر است)
شايدمقدراست كه ببازيم باز هم
درگيج گاه لحظه اي كه ازحرف آخراست
بي خود به حرف بادبان دل خوش نكن غروب
اين ته تبسم توهم از دب اصغر است
در منتها اليه يك مشق شب كمال
بندي بلند زينت ساق صنوبر است
نبض قلم تند ازنت سنگين امتحان
افت فشارنمره اش ازدرس باور است
من ماشودخورشيدهم سرد وسرودنيست
يك مرگ سرد وبي صدا آغوش بستراست
بانان سنگگ وقلم ميشد گلوله خورد
بيخود بهانه كرده ام. باروت آن تراست
چشمان قشنگت دل مار را خون كرد
ارامش قيصي مرا مجنون كرد
ياساي نگاه ابريت تا باريد
وزن غزل مرا چه بي قانون كرد
سرمنشع راه شوم شيطا ن با توست
مستوري ومعصومي مستان باتوست
اخر تو چرا زه من بدت ميايد؟
بانو دل ودين من به قران با توست
(تقديم به روح ندا اقاسلطان)
ابري به استقامت رنج ترنج كال
ميرفت سايه گسترد درامتدادرود
آياكسي زقصه روباه وزاغ دوش
زين قوم سايه باز من عبرت گرفته بود؟
آيا كسي زفصل درويادكردكه
زاسكندروگناه كدامش كبيربود؟
آيانوشته بود به تنديس باغبان
كه ازهررز وبلوط كدامش اسيربود؟
مي امدابر ابر سياه سپيد خوار
تا تركه وشكوفه بادام بشكند
تاچشم ياس وساعت محبوس قرن را
با تازيانه و تشر آرام بشكند
اي كاوه اي نهايت عصيان تاكها
بنشان به باغ بيرقي از قامت اميد
بيرق به رنگ اوج بلوط نبيره ات
رنگي وراي پرتو هرسرخ وهر سپيد
1
زمستون دلم بيت تهل وسرده
همس برف غم وبارون درده
نشستم پا تو سهدم زنده ايمه
تو هم جنس دلت ايگوي زبرده
2
خوته ديدم همه چينم مينه خو چنديي خويي
به خدا پرته حواسم زه مو كه ديرايبويي
تشه لاشم چه بگم ديري ومو تشنه تونم
سي دله داغ وكواوم تو فقط برف ودويي
3
زديريت بي دماغ وهوش حالم
مثاله كفتر اشكسته بالم
زه درد ديري وداغ غريبي
پسينو تاخروسخونو اينالم
1
تاسيل سياه گيسوان افشاندي
شب را زهجوم ظلمتت ترساندي
باديدن چشمان تومي گفت دلم
يارب توكجا درس نقاشي خواندي
2
باچرخش چشمت سرم آمد بندي
با خنده سر مرغ دلم را كندي
اين باقي جان بسملم گر بدهم
يك بار دگر مثل اول مي خندي؟
3
چشمان تودستم به دعا دوخته است
هر وازه بجز خواهش توسوخته است
مي گفت خدا كه طرح شب راروزي
از گردش چشمان تو آموخته است
